خدا هنگام آفریدنت خود را ...
چه زیباست از تو گفتن در اولین پستم در سال جدید!
«سلام بر تو آن هنگام که زاده شدی،آن هنگام که می میری و آن هنگام که در قیامت برانگیخته می شوی» و این سخن خدا با عیسی بود. اما جسارت اینکه چنین سخنی را به حضرت روح الله که در قبیله یدالله و عین الله و ...(امیرالمؤمینن)می توان او را ستود و در دسته اهل ولایتی است که نیامدند جز برای اصلاح آدم و آدمیان و رساندن آنان به آن کرامت ذاتی معهود خود، نمیتوان سرود.
در وصف کسی که هم دم عیسا داشت و هم ید بیضا! هم معجزه نبوی و هم حکومت علوی در رثایش چه میتوان گفت جز سکوت.
سکوتی که فریاد معرفت است!سکوتی که خود همه چیز را میگوید به دل! دل به تپش واداشته می شود!اعضا ناگاه انگار متوجه حالتی عجیب در حکومت بدن می شوند و همه یکصدا با قلب ، می تپند،می لرزند ،به تکاپو واداشته می شوند و نهایتا این بغض است که فاش کننده راز پرشگفت معرفت جسم شده و می ترکد تا شکستن دل و لرزش دست و پا و تپیدن قلب را یکجا علنی کند! و اینک دریایی از اشک،غم ، غصه ...
که :انا لله و انا الیه راجعون
روح بلند و ملکوتی پیشوای مسلمانان جهان و رهبر آزادگان ...
آه که چه میکنی ! ای حنجره نابهنگام!این کدامین وقت است که میتوان نبودن روح خدا را بیان کرد!
چه بیگاهی است این گاه و چه بیگناه است طفل کوچک پنج ساله ای که آن روز شنید آن چه گفتی و به جان گرفت و اینکه با خود میگوید :انا لله... و زار میگرید.
او نیز عترتی بود که ما نشناختیمش و بحق فرزند علی و زهرا بود که فقط 14قرن پس از ایشان از عالم اعلی و بهشت برین برای نجات انسان از منزل گاه حیوانی اش به این دنیای ادنی نزول کرد!
روحت بزرگ!بلند!آرام که با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی شاد و ضمیری امیدوار رفتی!
«آفرین بر خدا که بهترین خلق کنندگان است»این است آنچه خدا در رثای تو سرود
دو دلیل برای یک دستنوشته
اما به دومناسبت این نوشته در اینجا آمده است:
۱-روزخانواده ، شاید در اسمش یا حتی در مقداری که برای آن ارزش قائل می شویم چندان قابل توجه برای ما، رسانه های ما و حتی مبلغین مان نباشد اما به هیچ وجه نمیتوان از آن ارزشی که در درون خود دارد، غافل شد.

چه اینکه هر کسی از دل خانواده ای می روید ، و رنگ آن خانواده به خود میگیرد و از گلستان تربیتی که بیرون میآید عطرش را در جامعه می پروراند.و این گلستان هر چه باغبانی دلسوز تر و شاید با دستانی پر زخم تر داشته باشد گل هایش بیش تر عطر آرام بخش دارند.
روز خانواده را به همه کسانی که هنوز در دنیای قرن ۲۱در خانواده زندگی میکنند تبریک میگویم و نیز این را اضافه میکنم که شاید اگر محکم به آن چیزهایی که از آن به خانواده یاد میکنیم چنگ نزنیم ما نیز در آینده ای نه چندان دور زنده باشیم ولی زندگی نکنیم چراکه بی خانواده زندگی بی معناست آنسان که گل بدون گلستان صفایش چندروزه خواهد شد و عمرش کوتاه !
به مناسبت همین روز ، تبریک ام را به پدر و مادر و خانواده خوبم عرض میکنم و همچنین تبریکات ویژه ام را به همسر مهربان و نعمت بزرگ خدا بر خودم عرض میکنم.
۲- دومین دلیل نگارش مطلبم نیز مناسبت زیبای ولادت بهترین همراهم و نعمت بزرگ خدا بر من ، همسر بی نهایت ستودنی ام است که ضمن تبریک تولدش، امیدوارم سالیان سال خانواده زیبایی را که با هم ساخته ایم در بهترین خوشی ها و آرامش بخش ترین لحظات داشته باشیم .

همسر نمونه ام؛ امیدوارم روزی که این پیامم رو میخونید وبلاگم رو به نوشته ای از خودتون مزین کنید
و بم دوباره لرزید
ناگهان همه چیز زیر و رو می شد ... شاید ساعتی نگذشته بود که :
کودکِ گریان به نوازشهای مادر دوباره سر بر بالین در خواب زیبای خود غرق بود و مادر در فکر آرام مادری در نیمه شب!در سویی دیگر ، پیرمردی سر تسلیم بر آستان جانان گذاشته بود و هنوز که هنوز بود نجوا می کرد...مادر بزرگ هم در اندیشه آینده فردای فرزندان تسبیح را دو دور بیشتر میگرداند و یا رازق می گفت... و جوانی در رؤیای لیلای خویش خندان و در خوابی دلنشین معاشقه ای را که چندی بدان در همین لحظات مشغول بودند در سر میپروراند...
همین بود و همین... غیر از خدا هیچ کس دیگری هم نبود که ناگهان ...!!! ناگهان همه چیز لرزید ... کودک فقط تا ۱۰ میتوانست بشمرد ! یک بار تا ۱۰شمرد و دوباره از اول! هنوز به دو نرسیده بود که همه چیز ویرانه ای سخت شده بود ... کودک این را نیز شاید نوعی بازی جهان جدید می پنداشت ! بازی که در ابتدای زندگیش به سراغش آمد و همه خانواده و فامیلش را در همان مرحله اول از او گرفت! او نمیفهمید اما همه چیز زیر و رو شد ! حتی ارگ نیز از هبیت خود فرو نشست!
بازهم خدا بود و هیچ کس دیگر ، نه!
خاطره تلخ این حادثه ، پس از ۳سال هنوز جانکاه است ...
دیگر کودک بجای صدای مادر با نوازش این صدا فقط آرام می گیرد که : گلپونه ها!
مؤمن و آتش زیر خاکستر
هرچند که گهگاهی نو مؤمن چونان آتش زیر خاکستر کم رنگ و شاید نامعلوم می شود اما همیشه هست و معمولا نیاز به عاملی دارد که فوران کند ،بروز و ظهور کند، و آن عامل نیز میتواند دم مسیحایی رب او، یا همنشینی با مردان الهی و حتی نظاره سیمای دلنشین و تأثیرگذار ایشان باشد
بهرحال مؤمن همیشه نور را در درون خود دارد تا در وقت لازم راهنمایش شود حتی اگر مدت ها بدون استفاده از آن نور سرگردان باشد و راه های بسیاری را نیز به اشتباه رود
شروع دستنوشته هام
خدا میدونه برای هر کدوم از اون کلمات و جمله ها چه بر من گذشته بود!
