اختتامیه غرفه تبیان در نمایشگاه قرآن
سرانجام روزهای آخر نمایشگاه فرامی رسید.
نمایشگاهی که برای اولین بار در مصلی برگزار می شد. امسال چند روز مانده به پایان ماه مبارک تعطیل شد تا مصلی آماده برگزاری نماز باشکوه عیدسعید فطر شود. (اللهم اهل الکبریا و العظمه و ...) شب آخر نمایشگاه بود. قرارمان با همه مدیران بعد از افطار بود که به محض رفتن مشاهده کردیم که تقریباً هیچ جای نشستنی وجود ندارد اذا ایستاده شاهد برگزاری امور شدیم. هرچند که توقع بسیاری از مدیران این بود که بخاطر ارج نهادن به کارشان تعدادی از صندلی ها برای ایشان در نظر گرفته می شد. بهرحال جلسه بیشتر برای قرعه کشی خریداران محصولات تشکیل شده بود اما در قسمتی خاص از برنامه که به انجمن ها اختصاص یافته بود آقای صادق محمدی چند دقیقه ای به توضیح انجمن ها پرداخت. توضیحاتشان خوب بود اما بهتر بود کاری تصویری هم از فعالیت ها آماده می شد تا در خلال صحبت های ایشان پخش شود.
سپس ایشان بیان نمود که آقای خاموشی هدایایی را برای دوستان انجمن ها در نظر گرفته اند. این خبر غیرمنتظره بود که همه مانده بودیم که یعنی چه؟! بهرحال با خواندن نام ها مشخص گردید که اینجانب به همراه خانم های آقاجانی و نیک آئین فعالترین ها بوده ایم که یک عدد نیم سکه به هرکدام تعلق گرفت. تعدادی دیگر از دوستان نیز معرفی شدند که بالای سن آمدند و به ایشان یک عدد ربع سکه تقدیم شد. در اتمام برنامه با سردار طلایی رئیس پلیس تهران درباره سی دی پارتی تیم استقلال تهران که بحث عجیبی بود، چند دقیقه ای صحبت کردم اما روحیه عدم مسئولیت پذیری ایشان برایم مبرهن تر شد. سپس همراه حامدرحمانی پور بسمت منزل قصد حرکت داشتیم که با برخورد زننده چند تن از دوستان که در نمایشگاه با هم همکاری می کردیم مواجه شدیم که جای بسی تعجب داشت.
بهرحال نمایشگاه قرآن امسال نیز تمام شد.
ثبت مطلب ، انجمن ها ، چت ، اکانت رایگان!
سلام
بطور اتفاقی با این شعر از دوست عزیزم کاظم بهمنی روبرو شدم..شعرش هم زیباست و هم پرمحتوا
...آه از آن ساعت و آن سالی که تبیانی شدم
عضوی از اعضای این وب سایت ایرانی شدم
با اکانت ِ رایگان تبیان مرا اینجا کشید
من به دام افتادم و صیاد من هورا کشید
در پس ِ هر روشنی تاریکی و خاموشی است
هر که تبیانی شود زیر ِ سر خاموشی* است
ثبت مطلب ، انجمن ها ، چت ، اکانت رایگان
سایت لوح و مِهر و... آری خانه ی همسایگان
دست خود را توی هر سوراخ تبیان برده ام
خاک تبیان را از آن ایام دیرین خورده ام
پول قبض تلفن ما گاه غوغا می کند
پیش بابا نوگلش را پاک رسوا می کند
هر کسی با دیدن این قبض مجنون می شود
موی خود را می کِشد آری پریشون می شود
هر دو ماه از روی بابا ماچ محکم می کنم
:« باشه بابا بعد از این از مبلغش کم می کنم »
***
من نمی دانم که تبیان کی رهایم می کند؟
در نبودش یک نفر گویا صدایم می کند
یاد مجنون می کنم گویی که او هم می سرود!
« کار تبیان اعتیادست » و چه زیبا گفته بود
یک نصحیت بشنو از من کان ثمر دارد حسن*
آه... تبیان هم حسن! با خود خطر دارد حسن!
***
یاد آنهایی که از تبیان فراری گشته اند
روی لوح سینه ی ما یادگاری گشته اند
یاد زوجینی که تبیان آشناشان کرده است
آن رفیقانی که وصل از ما جداشان کرده است
یا رب آنها را خودت پاینده و پیروز دار
در مسیر زندگیشان همدل و دلسوز دار
یاد آنهایی که از تبیان خوشیها دیده اند
روزگاری این میان با دوستان خندیده اند
بعضی از آنها که اکنون رفته اند و نیستند
در کلاس مهربانی ، درس ایمان بیستند!
***
می رسد روزی که ما هم قصد رفتن می کنیم
آتشی در سینه ی این کهنه خرمن می کنیم
یاد ما می ماند از ما و ز خاطر می رود!
یاد ما را هم زمان از یاد ایشان می برد
پیش دنیا هم حقیقی هم مجازی زندگیست
زندگی با آن بسازی یا نسازی زندگیست
بهار 86
ادامه خاطرات: غرفه تبیان در نمایشگاه قرآن
روز انجمن دانش آموزی و آموزش: اولین روز انجمن های دانش آموزی و آموزش دوشنبه بود که با توافق بنده با آقای رحمانی پور بنابراین شد تا در یک روز هر دوانجمن برنامه داشته باشند.
ساعت 10صبح قرارمان بود که وقتی من رفتم حامد رحمانی پور آن جا بود و سپس خانم های عرب زاده و آقایاری و بابامرادی نیز آمدند. پس از آن خانم های تقی زاده نیز که ایشان را دیشب با برادرشان در نمایشگاه آمده بودند که بنده و حامد رحمانی با ایشان و برادرشان حمیدرضا تقی زاده آشنا شدیم.
تا بعدازظهر بروشورها را تکثیر کردیم و بخصوص برای مدارس که به بازدید نمایشگاه می آمدند، جلسات میگذاشتیم. و بعدازظهر هم که خانم کبری بابامرادی آمد،و سپس برای صرف افطار رفتیم. تا آخر ساعت نمایشگاه دوستان در غرفه حاضر بودند که سپس برای ایشان ماشین گرفته شد و هرکس راهی منزل خود شد.
روز انجمن قرآن و معارف:دیگر روزی که غرفه در اختیارمان بود، شب قدر بود که اختصاص به انجمن های قرآن و معارف داشت. پس از هماهنگی قبلی انجام شده با خانم آقاجانی و خانم نیک آئین، برنامه های امروز را آماده کرده بودیم. از جمله این برنامه ها، برگزاری چند مسابقه بود که اتفاقاً با استقبال خوبی مواجه شدو ازدیگر برنامه ها سخنرانی حجه الاسلام سید محمد کهنگی بود که در موضوع «انسان و عرفان» به ایراد سخن و بحث با حضار پرداختند که این برنامه فوق العاده مورد استقبال قرار گرفت.
بعد از جلسه ایشان نیز، چند دقیقه ای درخدمت ایشان و آقای مهندس لاجوردی که یکی از اعضای هیئت مدیره تبیان بودند صحبت کوتاهی انجام دادیم.
از حاضرین این روز سرکار خانم متقی بودند که ابتدا ایشان را در غرفه هنرهای تجسمی یافتیم! و ساعاتی را نیز در غرفه انجمن ها همکاری کرد. خانم های آشتیانی، تقی زاده، آقاجانی و گودرزی و نیک آئین نیز در این روز شلوغ بسیار فعال بودند. همچنین خانم مطهری از اعضای انجمن و آقای محمدزاده را نیز در این روز زیارت کردیم.
در پایان برنامه نیز دوستان همکار را با ماشین رهسپار منازلشان کردیم.
سایر خاطرات مرتبط:
از ننوشتن...
اما اینجا رو چون تعلق به برسا داشته آپ نکردم چون از حرّافی الکی خوشم نمیآد
خاطرات رو مینویسم و البته در مورد خاطرات همایش فجر ازادگی با همه حوادث خوب و بدش خواهم نوشت
حوادثی که اولین شعله های فتنه و آتش نامرادی رو روشن کرد
امیدوارم همه کسانی که به هر صورتی در آن روزگار دخیل بودند این روز ها بخوانندو دوباره قضاوت کنند
خاطرات برسا
به نام خدا
موضوع: خاطرات برسا
سایر موضوعات وبلاگ را نیز می توانید در قسمت موضوعات وبلاگ مشاهده فرمایید.
لازم بذکر است از آنجا که نوشتن خاطرات برسا در این وبلاگ در اولویت اول است لذا سایر نوشته های شخصی یغما در وبلاگ شخصی دیگر ایشان قابل مشاهده خواهد بود.
با تشکر
سید حمید هاشمی
حق و انصاف!!!تان مبارک!!!
بچه ها لطفا به نظر سنجی که اون پایین گذاشتم هم رأی بدید
وقتی خدا بهت می گه باشه، چیزی رو که می خوای بهت میده ...
وقتی می گه صبر کن چیز بهتری بهت میده ...
وقتی میگه نه ،داره بهترین رو برات اماده می کنه...!!!
نکته جدید۲/۴/۱۳۸۶
دوستان عزیزم بنده که نفهمیدم چرا دسترسیم گرفته شد
یه سری از دوستان هم اظهار لطف کردند به ما و همچنین سوال کردند از دبیر سیستم که ظاهرا ایشون هم جوابی نداند
بهرحال این اتفاق فرخنده قطع دسترسی روبه فال نیک میگیرم و خیلی برام مهم نیست!اگر حرف حسابی داشته باشم ایشالا تأیید میشه!!البته یکی از پست هام توی صندلی داغ رو تأیید نکردند چون ... .
سلام دوستان عزیز
چند نکته مهم:
۱- اینقدر یعنی این دوستان برسایی ما نامرد شده اند؟!!
میپرسید چرا؟
۱*دسترسی بنده چرا قطع شده؟دبیر سیستم بگین!؟چرا جوابگو نیستید؟!
۲*چرا متن های بنده رو عمومی نمی کنید؟
۳*چرا متن هایی رو که دیگران میزنن تا اسم یغما در اون ها باشه حذف میشن؟این جسارت و ... تون رو به چه حسابی بگذارم؟!از اول هم گفتم شخصیت هاتون رو قبول دارم پس به حساب ندونم کاری میگذارم اما یه سوال:
۴*حتی در انجمن مدیران این همه حرف میزنین حق جواب دادن رو هم به من نمیدید؟
اخیراً در جواب سوالهای صندلی داغ پاسخ هایی دادم که چون ممیزی بودم نیاز به تأیید داشت ولی مدیر انجمن تأیید ننمود و علیرغم پیگیری بنده جوابی نیز نداد!
خوشحالم که همه مدیران و کاربران انجمن ها میبینند آنچه از منطق بر من انجام می شود!
امیدوارم هر دوستی این چند خط رو خوند به اهمیت دموکراسی و احترام به حقوق دیگران و منطق دبیرسیستم پی ببره.
ایشون دیگه خیلی بیش از حد خودشون دارن از سکوت و آرامش ما سوءاستفاده میکنند،اگه بدونن اهمین کارهایی از این دست برای بنده از کمترین چیز کمتره هیچ وقت سعی نخواهند کرد کارهایی بدین بی اهمیتی بکنن!!!
سخن آخر:اشتباهی که کردید دبیر محترم ظاهرا دیگه بلد نیستید برطرفش کنید!! به همین خاطر هر روزی بدترش میکنین!حالا درسته سرکار خانم گل که ایشون ... هستند یانه؟!
یه سری بحث ها رو یه سری دوستان توی نظرات این زیر راه انداختند که همون جا جواب داده میشه بهشون!حضور شما مایه دلگریم ماست!!
بهترین جواب گاهی خاموشی است!
سلام
با توجه به اینکه حرف هایی از دبیر سیستم در انجمن مدیران خوندم، به عرض میرسونم در پاسخ اونها فعلا هیچ چیزی نمیگم چون وقتی این ها اول خودشون همه چیز رو به تشنج می کشونن و بعدش میخوان درستش کنن وظیفه خودشون هم هست این اصلاح کردن!
اما اگه وقت کردم چند خطی رو همین جا مینویسم چون دیگه حتی در صندلی داغ هم پاسخ هام ممیزی میشه!!!! نمیدونم پس چرا من رو روی صندلی داغ نشوندن!
فقط یک نکته:
یا ایشون میگن چه فحاشی و توهینی صورت گرفته یا بنده عین توهین ها و فحاشی های ایشون رو که از ایشان در این مدت شنیدم،خواهم گفت
امیدوارم موفق باشید

