تبليغاتX
واقعیت های یک انجمن اینترنتی

ثبت مطلب ، انجمن ها ، چت ، اکانت رایگان!

سلام

بطور اتفاقی با این شعر از دوست عزیزم کاظم بهمنی  روبرو شدم..شعرش هم زیباست و هم پرمحتوا

 

...آه از آن ساعت و آن سالی که تبیانی شدم 

عضوی از اعضای این وب سایت ایرانی شدم


با اکانت ِ رایگان تبیان مرا اینجا کشید

من به دام افتادم و صیاد من هورا کشید


در پس ِ هر روشنی تاریکی و خاموشی است

هر که تبیانی شود زیر ِ سر خاموشی* است


ثبت مطلب ، انجمن ها ، چت ، اکانت رایگان

سایت لوح و مِهر و... آری خانه ی همسایگان


دست خود را توی هر سوراخ تبیان برده ام 

خاک تبیان را از آن ایام دیرین خورده ام


پول قبض تلفن ما گاه غوغا می کند

پیش بابا نوگلش را پاک رسوا می کند


هر کسی با دیدن این قبض مجنون می شود

موی خود را می کِشد آری پریشون می شود 


هر دو ماه از روی بابا ماچ محکم می کنم 

:« باشه بابا بعد از این از مبلغش کم می کنم »

***
من نمی دانم که تبیان کی رهایم می کند؟

در نبودش یک نفر گویا صدایم می کند


یاد مجنون می کنم گویی که او هم می سرود!

« کار تبیان اعتیادست » و چه زیبا گفته بود 

یک نصحیت بشنو از من کان ثمر دارد حسن*

 آه... تبیان هم حسن! با خود خطر دارد حسن!


***

یاد آنهایی که از تبیان فراری گشته اند

روی لوح سینه ی ما یادگاری گشته اند


یاد زوجینی که تبیان آشناشان کرده است

آن رفیقانی که وصل از ما جداشان کرده است


یا رب آنها را خودت پاینده و پیروز دار

در مسیر زندگیشان همدل و دلسوز دار 


یاد آنهایی که از تبیان خوشیها دیده اند

روزگاری این میان با دوستان خندیده اند


بعضی از آنها که اکنون رفته اند و نیستند 

در کلاس مهربانی ، درس ایمان بیستند!

***
می رسد روزی که ما هم قصد رفتن می کنیم

آتشی در سینه ی این کهنه خرمن می کنیم


یاد ما می ماند از ما و ز خاطر می رود!

یاد ما را هم زمان از یاد ایشان می برد


پیش دنیا هم حقیقی هم مجازی زندگیست

زندگی با آن بسازی یا نسازی زندگیست

بهار 86

نوشته شده توسط یغما |  لینک ثابت   • 

غرفه گردانی بچه ها؛ خانوم Melody Baker

روز انجمن دانش آموزی و آموزش : دومین روزی که اختصاص به دوانجمن آموزش و دانش آموزی داشت، پرکار و پربرنامه بود. از ابتدای روز با حضور خانم ها بابامرادی، تقی زاده و آقایان سیدهادی هاشمی، رحمانی پور و بنده روز بسیار شلوغی را پشت سر گذاشتیم. بعدازظهر چند برنامه خوب داشتیم که شامل حضور آقای دارابی و مشاوران مدرسه اینترنتی و یکی دیگر از دوستان و همچنین سرکار خانم عمادی مسئول مدرسه اینترنتی بود. پس از برگزاری جلسات و مسابقات در این روز بخاطر برگزاری مراسم شب قدر نمایشگاه زودتر تعطیل شد و رهسپار خانه ها شدیم.

      س 2              

انجمن دفاع مقدس: پس از روز انجمن معارف، خانم تقی زاده در تماسی پیشنهادی راجع به امکان دعوت یکی از خانم های تازه مسلمان آمریکایی را دادند که می شد از حضورشان دریکی از روزهای نمایشگاه بهره مند شد. بنده نیز این پیشنهاد را به آقای صادق محمدی دادم و مقرر شد در روز انجمن دفاع مقدس ایشان را دعوت کنیم. البته باید با خانومی که اون روز مسئولیت غرفه را نیز داشتند هم صحبت می شدیم.که علیرغم اینکه آقای محمدی شماره ایشان را دادند ولی موفق به برقراری تماس نشدیم و چون ایشان از دوستان نزدیک خانم آقاجانی بود، با هماهنگی ایشان و آقای محمدی حضور ایشان را قطعی کردیم.

مقرر شد ساعت 4روز شنبه به همراه آن خانوم آمریکایی به نمایشگاه برویم. از آن جا که ایشان در دانشگاه امام صادق(ع) استاد بودند، همراه خانم تقی زاده به سمت نمایشگاه آمدند و در میانه راه نیز بنده به ایشان ملحق شدم. نام این بانوی تازه مسلمان Melody Baker بود و توانایی صحبت فارسی را اصلاً نداشت. درمیانه راه بخاطر ترافیک طولانی که علت آن نزدیکی وقت افطار بود توانستم نیم ساعت با ایشان مکالمه داشته باشم که خیلی مفید بود. بالاخره با نیم ساعت تأخیر به نمایشگاه رسیدیم. و برنامه ایشان نیز بسیار خوب و با استقبال بسیار عالی مردم روبرو شد. سپس دم دمان غروب و افطار خانوم فاطمه دهدشت ( که اسم جدید ایشان بود که برای خود برگزیده بود) را به منزل رساندیم. و پس از رفتن خانم تقی زاده بسمت منزل بنده نیز قصد منزل نمودم.

یکی از نکات جالبی که در مکالمه ام با خانم دهدشت ایشان را به وجد آورده بود بکاربردن اصطلاحات انگلیسی فراوان بود که خوب بلد بودم!

همچنین ایشان درمدت حضورشان در غرفه انجمن ها از سیستم اطلاع رسانی سایت تبیان و نرم افزار انجمن ها و... بازدید بعمل آوردند و از شیوه کار آن آگاه شدند.

سایر خاطرات مرتبط:

اولین جلسه رسمی مدیران؛ نمایشگاه قرآن

جلسه توجیهی و ناهماهنگی غرفه

مصلی؛معراج قلب من!

برنامه انجمن ها، برندگان بزرگ مسابقه غرفه روانشناسی

با وضو وارد شوید

ادامه خاطرات: غرفه تبیان در نمایشگاه قرآن

 

 

نوشته شده توسط یغما |  لینک ثابت   • 

ادامه خاطرات: غرفه تبیان در نمایشگاه قرآن

روز انجمن دانش آموزی و آموزش: اولین روز انجمن های دانش آموزی و آموزش دوشنبه بود که با توافق بنده با آقای رحمانی پور بنابراین شد تا در یک روز هر دوانجمن برنامه داشته باشند.

ساعت 10صبح قرارمان بود که وقتی من رفتم حامد رحمانی پور آن جا بود و سپس خانم های عرب زاده و آقایاری و بابامرادی نیز آمدند. پس از آن خانم های تقی زاده نیز که ایشان را دیشب با برادرشان در نمایشگاه آمده بودند که بنده و حامد رحمانی با ایشان و برادرشان حمیدرضا تقی زاده آشنا شدیم.

تا بعدازظهر بروشورها را تکثیر کردیم و بخصوص برای مدارس که به بازدید نمایشگاه می آمدند، جلسات میگذاشتیم. و بعدازظهر هم که خانم کبری بابامرادی آمد،و سپس برای صرف افطار رفتیم. تا آخر ساعت نمایشگاه دوستان در غرفه حاضر بودند که سپس برای ایشان ماشین گرفته شد و هرکس راهی منزل خود شد.

 روز انجمن قرآن و معارف:دیگر روزی که غرفه در اختیارمان بود، شب قدر بود که اختصاص به انجمن های قرآن و معارف داشت. پس از هماهنگی قبلی انجام شده با خانم آقاجانی و خانم نیک آئین، برنامه های امروز را آماده کرده بودیم. از جمله این برنامه ها، برگزاری چند مسابقه بود که اتفاقاً با استقبال خوبی مواجه شدو ازدیگر برنامه ها سخنرانی حجه الاسلام سید محمد کهنگی بود که در موضوع «انسان و عرفان» به ایراد سخن و بحث با حضار پرداختند که این برنامه فوق العاده مورد استقبال قرار گرفت.   

                                kahangi                                 

بعد از جلسه ایشان نیز، چند دقیقه ای درخدمت ایشان و آقای مهندس لاجوردی که یکی از اعضای هیئت مدیره تبیان بودند صحبت کوتاهی انجام دادیم.

از حاضرین این روز سرکار خانم متقی بودند که ابتدا ایشان را در غرفه هنرهای تجسمی یافتیم! و ساعاتی را نیز در غرفه انجمن ها همکاری کرد. خانم های آشتیانی، تقی زاده، آقاجانی و گودرزی و نیک آئین نیز در این روز شلوغ بسیار فعال بودند. همچنین خانم مطهری از اعضای انجمن و آقای محمدزاده را نیز در این روز زیارت کردیم.

در پایان برنامه نیز دوستان همکار را با ماشین رهسپار منازلشان کردیم.

سایر خاطرات مرتبط:

 

نوشته شده توسط یغما |  لینک ثابت   • 

دوسه پست آخر

مدت هاست اینجا غبارروبی نشده...

با نوشتن دوسه پست آخر حضورم در برسا این وبلاگ رو برای همه دوستانی که یک روز می آیند و خاطرات آن محیط مجازی را جستجو می کنند می گذارم و می روم...

به امید «او»

نوشته شده توسط یغما |  لینک ثابت   • 

از ننوشتن...

از وقتی برسا تعطیل شده گهگاهی با انجمن تجارت مباحثه سرزده ام و البته اون جا پر شده از نوشته هام در زمینه های مرتبط.

اما اینجا رو چون تعلق به برسا داشته آپ نکردم چون از حرّافی الکی خوشم نمیآد

خاطرات رو مینویسم و البته در مورد خاطرات همایش فجر ازادگی با همه حوادث خوب و بدش خواهم نوشت

حوادثی که اولین شعله های فتنه و آتش نامرادی رو روشن کرد

امیدوارم همه کسانی که به هر صورتی در آن روزگار دخیل بودند این روز ها بخوانندو دوباره قضاوت کنند

نوشته شده توسط یغما |  لینک ثابت   •